sokoot
marginalia of sokoot


Tuesday, December 25, 2001  

آقا من از دست خواب آلودگي خودم هم دارم كلا�ه ميشم!ديشب گ�تم ميخوام زود بخوابم بخاطر همين ساعت 10شب خوابيدم، با اينكه دو تا ساعت كوك كرده بودم كه ساعت 6.30از خواب بلند شوم .صبح يك د�عه ديدم ساعت 8 شده و هنوز خوابم .سريع خودم را جمع و جور كردم و از منزل زدم بيرون توي راه تل�ن زنگ زد ،يكي از دوستان بود از من پرسيد كجايي؟، گ�تم در راه و چون صبح خواب ماندم تاخير دارم .گ�ت عزيز دلم ديشب مشغول لهو و لعب بودي؟
گ�تم نه بابا اين حر�ا چيه!

واقعا از دست ما و �رهنگ ما كه دوست داريم تو شخصي ترين امور زندگي ديگران تجسس كنيم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

posted by s | 10:26 PM
 

نمي دانم اين خطوط ريز و توي هم براي دوستان خواننده وبلاگم قابل خواندن هست يا نه؟!چون از مباني html نويسي آگاهي چنداني ندارم ،خيلي طوطي واري تلاشي كردم اميدوارم مو�قيت آميز باشد

posted by s | 6:15 AM
 

×كريسس مبارك!اگرچه احتمالا كريسمس عيد خيلي از خواننده هاي وبلاگها نيست.همونطور كه عيد من هم نيست .اما بهانه خوبي است براي بيان و ابراز محبت به يكديگر.شايد دغدغه بروبچه هاي روزنامه ايران كه دائما نگران شادي و نشاط جامعه ايران امروز هستند،بيمورد نباشد.به هرحال خوش و خرم باشيد!
با روي گشاده ،لباني خندان و انديشه اي سرشار از انرژي و تلاش زندگي را پيگير باشيد.انشاءالله
راستي چرا ما ومسيحيان براي جشن گر�تنمان محيط زيست و طبيعت را ن�له ميكنينم؟گلها را ميبريم،سبزه ها را دور ميريزيم و كاجهاي زبان بسته را ميبريم.ديشب در خيابان ميرزاي شيرازي با انبوهي از درختچه هاي كاج بريشده روبروشدم كه دست�روشها در معرض �روش گذاشته بودند.كجاست خانم دكتر ابتكار كه ببيند با محيط زيست چه ميكنند(البته به شما يواشكي ميگم كه نبايد از دولتيها انتظار داشته باشيم .بايد خودمان بخواهيم)


×اين ديار بلاگستان هم عجب عالمي است .هم آب و هواي خوبي داره و هم استعداد توسعه پايدار در اون موج ميزنه.مگر ميشه كه جايي باشه كه در اون اين همه متخصص وجود داشته باشه و توسعه پيدانكنه؟؟؟؟؟؟!!!!!!
دندانپزشك،مترجم،معلم انگليسي،حقوق دان،روزنامه نگار،اقتصاددان،منشي،پرستار،اديب،شاعر،و انبوهي از دانشجو كه هر كدام در آينده يك تخصص ويژه را دارا خواهند شد.
بياييد دولت اينترنتي در سرزمين بلاگستان تشكيل دهيم!بياييد با هم ر�اقت و محبت و همزيستي مسالمت آميز را در بستري عاري از آلودگي تجربه كنيم.بياييد با هم مودب گ�تگو كنيم.همديگر را به مهر خطاب كنيم و دست هم را بگيريم تا بلاگستانمان را بسازيم و توسعه پايدار را براي آن ارمغان آوريم!


×حالا كه دائم از توسعه پايدار نام بردم .ميخواهم برايتان بگويم كه ((برخورداري انسان از زندگي دراز و سالم و خلاق در محيط زيستي غني و در جامعه مدني دموكراتيك)) هد� نهايي توسعه است.
اين بيان جديدي از تلقيهاي مربوط به مباحث توسعه مي باشد كه جناب محبوب الحق مشاور مخصوص مدير برنامه توسعه سازمان ملل متحد در مقدمه كتاب توسعه انساني (ديدگاه و راهبرد) نوشته كيت گري�ين و تري مك كنلي آورده است.

posted by s | 2:12 AM


Monday, December 24, 2001  

الان ساعت پنج بعد ازظهر در محل كارم با اينترنت ور ميرم ، كمي احساس بيحالي و رخوت دارم .تضاد تمام وجودم را گر�ته مدتهاست خوراك ذهني من ،مطالب خواندنيم و تمايلاتم در چارچوب كتابها و مقالات مديران برتر و رهبران كسب و كار ارضا ميشود . از سوي ديگر اينجا در سركتي بيروح و خسته از ياس و نااميدي ،بيرمغ به اطرا�م مي نگرم و هيچ احساس خوشايندي از كارزياد و تلاش و كوشش �راوان لمس نميشود.ديگر خود ارضايي هم �ايده ندارد.چقدر خودم را سرگرم بازيهاي تخيلي و نقشه هاي مجازي براي حل مسائل شركتها كنم. آه بگذريم اين نوشته ها كه طر�داري ندارد!مگر كسي هم هست كه ب�كر تلاش و كوشش باشد.اقتصاد ايران و مسئله ايران ق�ل و مبهم شده،همه چيز بوي ياسو نااميدي ميدهد .كاش نهضتي راه بي�تد كه نشاط و سرزندگي را به تارو پود جامعه تزريق نمايد. خاتمي بضاعت آن را دارد و اما حي� كه……
خب راستي اگر طر�دار خريد و �روش سهام در بورس تهران هستيد بدانيد كه با اجراي قانون جديد مالياتها ، سود شركتهاي سرمايه گذاري بيشتر خواهد شد ودر نهايت وضع سهام اين شركتها در بازار بهتر خواهد شد. ضمنا اگر مشورت خواستيد ، درخدمتم.

posted by s | 5:38 AM


Sunday, December 23, 2001  

آقا عجب زمونه اي شده! هر شب كه خسته از كار روزانه به منزل ميرسم ، با شنيدن پيغامهاي تل�ني اشتباه كلي بايد بدوبيراه بشنويم، تا ديشب اين پيغامها را ميشد تحمل كرد: گازوئيل ما تمام شده ،عجله كنيد،دمتون گرم-چرا نونهاي مارو نمي �رستيد-آقاي انصاري(اشتباه گر�ته!من سكوتم)چرا از طلبكارت �رار ميكني-شما شب جمعه منزل ما دعوتيد(بيچاره اون كه دعوت داشته)-عزيزم ميخوام با تو حر� بزنم ،به من زنگ بزن(هرچي به خودم �شار آوردم اين خانوم رو نشناختم)و.....اما ديشب يه خانومه كه مسن بود زنگ زده ميگه برپدر و مادر مردم آزار بيشر� لعنت.
هرچي �كر كردم به جايي نرسيدم .اما ياد خورشيدخانم ا�تادم كه از دريا�ت ميل هاي بيربط اخيرش كلي برآش�ته شده .گ�تم بابا بيچاره حق داره!

posted by s | 8:52 PM
 

در يكي از كنسرتها ، عليرضا عصار دكلمه اي را از مهدي شري�ي خوانده است كه به دلم خيلي نشسته ،شما هم آن را بخوانيد:
به نام دل
به نام شاهد و مي
به نام تار و تنبور ود� و ني
به نام همنشينان خيالي
به نام عاشقان لاابالي
به نام مجلس بزم شبانه
به نام سرور اين آشيانه
خوشا جامي كه مولا در ك�م داد
به دستي مي به ديگر، او د�م داد
صدايم داد تا از او بخوانم
كه من هم درد غربت را بدانم
خوشا رقصان درآيم من به كويش
ببوسم دست و رخسار نكويش
چه آن دم كه از او مي نويسم
ز رقص و ذكر ياهو مي نويسم
خوشا با نام مولا باده خوردن
چو درويشان عاشق جان سپردن
به حق باده نوشان مي حلال است
كه مستي ا�تخاري بي زوال است
كه دور اولم ساقي ولي بود
ولي ديدم كه ذكر او علي بود

posted by s | 8:40 PM
 

....يا�تن آب به عشق است نه به سعي ،اما پس از سعي با اين جمله دكتر شريعتي مدتهاست زندگي ميكنم.كاش ميشد ريشه هاي تمام تلاشهاي روزمره ما كه در اين زندگي وان�سا رنگ ياس و نااميدي گر�ته سيراب از �رهنگ كار و كوشش مي بود.
كاش ما �رزندان خردورزي بوديم كه با تمام وجود شاهد مقصود را در آغوش ميگر�تيم و از پستان معار� بلند سعي وتلاش ، تو�يق و سربلندي مي مكيديم و در پاي مام ميهن شكو�ه هاي دلمان را كه رنگ اميد داشت سخاوتمندانه گل ا�شان مي نموديم.

.... شايد بخشي از يادداشتهايم را اختصاص دهم به خاطرات دوران دانشجويي.روزهاي به يادماندني گذشته كه همواره پر از لحظات شاد و غم انگيز بود.الان كه به اون روزها بر ميگرد ميبينم كه چه مشكلاتي داشتم و اكنون چقدر تغيير كرده ام.يادم نميره روزهاي اول حضور در كلاسي كه دخترها هم ئر آن بودند چقدر برايم سخت بود.تا مدتها (شايد يك ماه) دخترهاي هم كلاسي را از روي ك�ش و صداشون مي شناختم و به صورت آنها نگاه نمي كردم.آخه معلمهاي دبيرستان ما را از ارتباط برقرار كردن با جنس مخال� منع كرده بودند.حتي يك معلم ادبيات داشتيم بنام آقاي نصيري ؤمي گ�ت اگر توي اتبوس خانمي از روي صندلي بلند شد شما �ورا جاي اون رو نگيريد چون گرماي اون كه به صندلي منتقل شده ،به شما منتقل ميشه و شما تحريك مي شويد!
واقعا كه اين حر�ها پدر ما را دراورد!ضمنا اون موقعها اتبوسها مثل حالا مرد و زن جدا نبود!

posted by s | 5:15 AM
 

نمي دانم چرا وبلاگ من نمايش داده نميشه؟؟؟؟؟؟؟؟

posted by s | 3:43 AM
 

خب بالاخره سكوت را شكستم و صاحب وبلاگ شدم! از حسين درخشان و شايان مشاطيان ممنونم كه مدتي است با شناساندن وبلاگ، پنجره جديدي از اينترنت را به رويم گشودند. سكوت مدتها ست بطور تصاد�ي اسم مستعار اينترنتي من شده است .اولين بار زماني كه چت مي كردم اين اسم را برگزيدم. و با نمايش سكوت بر مونيتور مخاطبينم بارها با اين سوال رنگ گر�ته از تعجب برخورد ميكردم كه جرا آنقدر ساكتي!
بگذريم، اگر تو�يقي باشد ميخواهم از طريق يادداشتهاي پراكنده ام در اين گاهنامه اينترنتي با شماري از دوستان ناديده، انديشه ام را ميزبان نقادان عزيز نمايم و در هوايي آزاد تمامي بوئيدنيها را با ولع ببويم و ببلعم.
تا كه چه قبول ا�تد و چه در نظر آيد!
ضمنا از كامپيوتر و دنياي اينترنت سر رشته اي ندارم ،اميدوارم اين تقليد و ادايي را كه هم الان درآورده ام (با اجازه بزرگترها)خراب نكرده باشم. لط�ا مرا آموزش دهيد و راهنمايي كنيد كه بدان سخت محتاجم!
اگر با من خواستيد تماس بگيريد،به اين نشاني ايميل بزنيد:sokoot1351@hotmail.com ممنون

posted by s | 3:29 AM
links
recommended font
archives